محمد مهدى ملايرى

13

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

شاپور جستجو كرد . هرچند علتهاى ديگرى هم براى آن ذكر كرده‌اند « 1 » . شاپور دوم از شاهانى بود كه در دوران طولانى سلطنت خود به پيروزيهايى بزرگ دست‌يافت كه در جهان آن روز او را بلندآوازه ساخت . او در گوشمالى اعراب و قبايل صحراگردى كه در زمان طفوليت او ايران را از غرب و جنوب ميدان تاخت‌وتاز و قتل و غارت‌هاى خويش ساخته و از ويرانى و تباهكارى فروگذار نكرده بودند سخت و قاطع بود و كار او در راندن آنها به پشت

--> - چاپ رسانده با حواشى و تعليقاتى از آقاى سالم الألوسى ، و با استفاده از مراجعى همچون : W . H Land , Babylonian Problems و كتاب Alois Mosil به نام The Middle Euphrate , New York , 1926 و اين هم اضافه شود كه آنچه آقاى فؤاد جميل در اين مقاله آورده از روى مطالبى است كه از روى ترجمه انگليسى آن نوشته ، كه بوسيله C . D . Yonge صورت گرفته و در ملحق پنجم كتاب Babylonian Problems , London 1923 چاپ‌شده و ترجمهء عربى آن هم در مجله سومر چاپ شده است . ( 1 ) . مانند آنچه ياقوت در سخن از فيروز سابور از نوشته‌ى ، ابو الفضل عباس بن على صولى معروف به ابن برد خياط نقل كرده بدين مضمون : شاپور در هنگامى كه مىگشت تا جايى را براى دژ و دروازه‌ى سواد ( - سورستان ) در آن قسمت كه مجاور روم است برگزيند به كناره‌ى فرات آمد ، در آنجا سرزمين هموارى يافت كه در آنجا قبائلى صحراگرد مىزيستند او آن قبائل را به بقه و عفير كوچانيد و در آنجا شهرى استوار بنياد نهاد و سپس سوار شد تا آنجا را ببيند و بر آن نامى بگذارد . در اين ميان گله آهويى از نزديك او گذشت كه قوچ سالخورده‌اى از آن نگهبانى مىكرد او رو به مرزبانان خود نمود و گفت من اين گله آهو را به فال‌نيك گرفتم هركس كه اين قوچ را براى من بگيرد او را مرزبان اين شهر خواهم ساخت . يكى از مرزبان‌زادگان به نام شيلى پسر فرخ‌زاد كه در مرو شاهجان خطايى از او سر زده بود و شاپور او را دربند كرده و در اردوى خود مىداشت ولى سپس مورد عفو قرار گرفته و بند از او برداشته بودند ، آن را شكار كرد و شاپور خوشحال شد و اين پيروزى را به فال‌نيك گرفت و به اين مناسبت شهر را فيروز شاپور نام نهاد و آنجا را با ضميمه ساختن زمين‌هاى مجاور تا حدود دجله استانى جداگانه ساخت كه حد آن از هيت و عانات بود تا قطربل ، و شيلى را به مرزبانى آنجا گماشت و آبشخور فرات را هم به آن ضميمه ساخت و دو هزار تن از فرماندهانش ( - ظاهرا اسوارانش ) را در آنجا مقيم ساخت و هيت و عانات همچنان در ابو ابجمعى انبار باقى ماند تا هنگام خلافت معاوية بن ابى سفيان كه او آن را از انبار جدا ساخت و از توابع جزيره ( - جزيره فرات ) گردانيد ( معجم البلدان ج 3 / ص 929 )